تبليغاتX
HONART
dogdayafternoon.blogfa.com

کلیک پیلیز!

طرح یک داستان کوتاه


+ 88/01/25 علی خانبگی

دیدی؟ همه چی میزون میره جلو خودت دسی دسی میزنی نابودش میکنی؟ مام داسانمون اینجوری شد! آخرای 87 فوق ال عاده بود کم ن ظیر تو بگو بی ن ظیر ، عالی بود 88 خوشگل شروع شد وسط مسطای فروردین جنون به ما رجوع کرد و گذشت و الان آرامشی همچین بگی نگی چسبیده بهمون و ای بگی نگی خوبیم شکر ...دو دوتا چارتا میکنم میبینم نوشتن اینجا بهتر از ننوشتنه سبک و سیاق و حال و هوای دستگاه عصبی و گوارش رو که عوض کردیم ، ریتم موزیک تارهای عصبی هم ایضا موند بلاگستون و باقی ماجرا . اینجا داستان 88 را خواهد داشت !

بخوانید :

Readers Digest July 2006

? HOW POLITE ARE WE 

THE RUDE TRUTH ABOUT GOOD MANNERS

فکر میکنم به درد خیلی آ و بعضی آ میخوره ، تاریخش قدیمیه اما رو پیشخون روزنامه فروشی های سراسر تهرون که هس اونجا رو نمیدونم...!

با یه عدد روانشناس در محل کارمون بحث شد فرمود که همبستگی بیتر از وابستگیس ، خانم حرفتون انصافا قشن بود .

عشق اگر باشد میان من و سنگ

خاک زیباست

آسمان می بارد

سنگ و من خیس از احساس هوا

و زمین میخندد

تو به احساس کبوتر ایمان داشته باش

به صدای نفس پروانه مومن باش

عشق باشد

مهم نیست که آقا ساعت چند است؟!

عشق باشد مهم نیست خانم؟ چرا ؟

من به جلبک های کف رودخانه ای در یونان!

من به یک کودک چند ساله ی بی پروا

من به سیم تیر چراغ برق هم عشق میدهم !

عشق باشد / م هم نیست / چرا؟


تا ب عد .../ زود .


+ 88/01/23 علی خانبگی |